در ۲۲ مه ۲۰۱۰، لازلو هانیچ اولین معامله واقعی بیتکوین را انجام داد و ۱۰،۰۰۰ بیتکوین برای دو پیتزای پاپا جانس پرداخت کرد. در آن زمان، ارزش این بیتکوینها تقریباً ۴۰ دلار بود که مرحله ابتدایی بیتکوین را نشان میداد. این رویداد اکنون هر ساله به عنوان «روز پیتزای بیتکوین» گرامی داشته میشود.
مراحل شکلگیری یک رؤیای دیجیتال: بیتکوین در سال ۲۰۱۰
برای درک واقعی این که چرا ۱۰,۰۰۰ واحد بیتکوین (BTC) در می ۲۰۱۰ تنها با ۴۰ دلار پیتزا معاوضه شد، ابتدا باید خود را به فضای مرزهای دیجیتال آن دوران بازگردانید. در آن زمان، بیتکوین به سختی ۱۸ ماهه بود. این ارز دیجیتال که توسط شخص ناشناسی به نام ساتوشی ناکاموتو در ژانویه ۲۰۰۹ راهاندازی شد، یک پول دیجیتال آزمایشی و مبهم بود که تنها گروه کوچکی از رمزنگاران، سایفرپانکها و علاقهمندان به تکنولوژی از آن اطلاع داشتند. بیتکوین در آن دوران عمدتاً به عنوان یک «اثبات مفهوم» (Proof-of-Concept) وجود داشت؛ راهکاری تئوریک برای چالشهای اعتماد دیجیتال و پول الکترونیکی همتابههمتا بدون واسطههای مرکزی.
چشمانداز ساتوشی ناکاموتو و «جنسیس بلاک»
وایتپیپر (سپیدنامه) ساتوشی ناکاموتو با عنوان «بیتکوین: یک سیستم نقدی الکترونیکی همتابههمتا»، ایدهای انقلابی را مطرح کرد: شبکهای غیرمتمرکز که به جای نهادهای دولتی یا مالی، توسط اثباتهای رمزنگاریشده تأمین امنیت میشود. «جنسیس بلاک» (Genesis Block) یا همان اولین بلوک شبکه که در ۳ ژانویه ۲۰۰۹ استخراج شد، بلاکچین بیتکوین را آغاز کرد، اما وجود آن برای مدتی طولانی تنها یک موضوع تخصصی در محافل محدود بود. جامعه اولیه بیتکوین تحت تأثیر ایدئولوژی حاکمیت مالی و شیفتگی به پیچیدگیهای فنی رمزنگاری و دفترکلهای توزیعشده بود. آنها پیشگامانی بودند که در حال کاوش در قلمروهای دیجیتال ناشناخته بودند، نه سرمایهگذارانی که به دنبال بازدهی سریع باشند.
یک جامعه محدود و مراحل آزمایشی
در سال ۲۰۱۰، بیتکوین با تبدیل شدن به یک دارایی مالی جریان اصلی فاصله زیادی داشت. بیتکوین پروژهای جالب بود که در انجمنهای تخصصی مانند BitcoinTalk مورد بحث قرار میگرفت؛ جایی که توسعهدهندگان و پذیرندگان اولیه با هم همکاری کرده، ایدهها را به اشتراک گذاشته و باگها را گزارش میکردند. عموم مردم هیچ شناختی از آن نداشتند و مؤسسات مالی سنتی قطعاً توجهی به آن نمیکردند. ارزش ادراکشده آن کاملاً تئوریک بود و به پتانسیل فناوری زیرساختیاش گره خورده بود، نه به هیچگونه کاربرد تثبیتشدهای در بازار.
چشمانداز آن زمان را در نظر بگیرید:
- آگاهی محدود: تنها چند هزار نفر در کل جهان حتی از وجود بیتکوین مطلع بودند.
- فقدان کاربرد تجاری: تقریباً هیچ کسبوکاری بیتکوین را برای کالا یا خدمات نمیپذیرفت. کارکرد اصلی آن انتقال همتابههمتا بین علاقهمندان بود.
- وضعیت آزمایشی: بسیاری بیتکوین را یک تمرین آکادمیک یا یک اسباببازی دیجیتال با آیندهای نامعلوم میدیدند. این تصور که بیتکوین روزی به یک ارز جهانی یا ذخیره ارزش تبدیل شود، برای اکثر مردم مضحک به نظر میرسید.
این بستر بسیار حیاتی است. بدون آگاهی گسترده، کاربرد تجاری یا بازاری تثبیتشده، ارزش ذاتی بیتکوین به دلار عملاً ناچیز بود. ارزش آن عمدتاً از هزینه برق و قدرت محاسباتی مورد نیاز برای استخراج (ماینینگ) نشأت میگرفت که آن هم، همانطور که بررسی خواهیم کرد، بسیار اندک بود.
کالبدشکافی ارزشگذاری بیتکوین در سال ۲۰۱۰
درک ارزش بیتکوین در سال ۲۰۱۰ با دیدگاه امروزی تفاوت فاحشی داشت. بیتکوین در صرافیهای بزرگ معامله نمیشد و به عنوان یک دارایی سرمایهگذاری دیده نمیشد. ارزش آن مفهومی نوظهور بود که تقریباً توسط هیچیک از نیروهای متعارف بازار قیمتگذاری نشده بود.
هزینه تولید: استخراج در روزهای اولیه
یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر ارزش پایین بیتکوین، سهولت و هزینه پایین تولید آن بود. در سال ۲۰۱۰، استخراج بیتکوین فعالیتی بسیار متفاوت از امروز بود.
- استخراج با CPU: ماینرهای اولیه از پردازندههای مرکزی معمولی (CPU) در کامپیوترهای شخصی استفاده میکردند. پیچیدگی معماهای رمزنگاری (اثبات کار یا Proof-of-Work) مورد نیاز برای تأیید بلوکها و دریافت بیتکوینهای جدید به قدری کم بود که یک کامپیوتر خانگی معمولی میتوانست چندین بلوک در روز استخراج کند.
- پاداش بلوک: به هر ماینر موفق، پاداش سخاوتمندانه ۵۰ بیتکوین به ازای هر بلوک تعلق میگرفت؛ پاداشی که قرار بود هر چهار سال یکبار (یا هر ۲۱۰,۰۰۰ بلوک) نصف شود. این پاداش قابل توجه در کنار سختی شبکه پایین، به این معنی بود که پذیرندگان اولیه میتوانستند با حداقل تلاش و هزینه برق، هزاران یا حتی دهها هزار بیتکوین جمعآوری کنند.
- هزینه پایین برق: مصرف انرژی یک عملیات استخراج مبتنی بر CPU در مقایسه با تقاضای انرژی عظیم ماینرهای مدرن ASIC (مدارهای مجتمع با کاربرد خاص) ناچیز بود. هزینه برق برای استخراج ۱۰,۰۰۰ بیتکوین احتمالاً چند دلار یا حتی کمتر بود، که تولید آن را برای تقریباً هر کسی که کامپیوتر داشت، مقرونبهصرفه میکرد.
این مانع ورود پایین به این معنی بود که بسیاری از مشتاقان اولیه، مقادیر زیادی بیتکوین در اختیار داشتند که به دست آوردن آنها تقریباً هیچ هزینهای برایشان نداشت. وقتی چیزی فراوان و تولیدش ارزان باشد، ارزش بازار آن به طور طبیعی رو به پایین حرکت میکند، بهویژه زمانی که هیچ کاربرد یا تقاضای فوری برای آن وجود نداشته باشد.
یک بازار نوپا: عرضه بدون تقاضا
اصل بنیادی اقتصادی عرضه و تقاضا، تأثیر شدیدی بر ارزشگذاری اولیه بیتکوین داشت.
- عرضه بالا (برای پذیرندگان اولیه): همانطور که اشاره شد، ماینرهای اولیه فراوانیِ بیتکوین داشتند.
- تقاضای بسیار کم (از سوی بازار گسترده): تقریباً هیچ تقاضای خارجی برای بیتکوین وجود نداشت. کسبوکارها آن را نمیپذیرفتند، سرمایهگذاران آن را نمیخریدند و مردم عادی از آن بیاطلاع بودند. تقاضای موجود تنها از سوی همان جامعه کوچک و عمدتاً برای معاملات نوسانگیرانه بین اعضا یا برای حمایت از شبکه بود.
بیتکوین اصلاً چگونه قیمتگذاری میشد؟
در سال ۲۰۱۰ هیچ صرافی بزرگی مثل بایننس یا کوینبیس وجود نداشت. کشف قیمت، فرآیندی غیرمتمرکز و اغلب موردی (Ad-hoc) بود:
- بحثهای انجمن BitcoinTalk: کاربران گاهی پیشنهادهایی برای خرید یا فروش بیتکوین با ارزهای سنتی (فیات) پست میکردند و اغلب مستقیماً بر سر قیمت مذاکره میکردند.
- صرافیهای اولیه: اولین صرافی شناختهشده بیتکوین با نام "Bitcoin Market" در مارس ۲۰۱۰، یعنی دو ماه قبل از تراکنش پیتزا، راهاندازی شد. قیمتها در این پلتفرم ابتدایی بسیار پایین بود، اغلب کسری از سنت برای هر بیتکوین. برای مثال، در اکتبر ۲۰۰۹، کاربری به نام New Liberty Standard نرخ ارز اولیهای را تعیین کرد که در آن ۱ دلار آمریکا معادل ۱,۳۰۹.۰۳ بیتکوین ارزشگذاری شد (بر اساس هزینه برق برای روشن نگه داشتن یک کامپیوتر در سال). این یعنی قیمت هر بیتکوین تقریباً ۰.۰۰۰۷ دلار بود.
بنابراین، زمانی که لازلو هانیچ پیشنهاد خود را داد، تصور عمومی این بود که ۱۰,۰۰۰ بیتکوین واقعاً چند دلاری ارزش دارد، البته اگر اصلاً میشد آن را به پول نقد تبدیل کرد. ارزش ۴۰ دلاری برای دو پیتزا به معنای قیمت ۰.۰۰۴ دلار برای هر بیتکوین بود؛ قیمتی که بازتابدهنده تقاضای بسیار پایین و عرضه به دست آمده به روشی آسان بود.
فقدان زیرساختها
قطعه گمشده کلیدی دیگر، فقدان کامل زیرساختهایی بود که ما امروزه در فضای کریپتو به عنوان پیشفرض میپذیریم.
- نبود درگاههای ورود و خروج ارز فیات: تبدیل پول نقد به بیتکوین و بالعکس به شدت دشوار بود. این گلوگاه، نقدینگی و کارایی بیتکوین را به عنوان یک واسطه تبادل به شدت محدود میکرد.
- کاربرد محدود: فراتر از انتقال بین علاقهمندان، هیچ چیز ملموسی برای خرید با بیتکوین وجود نداشت. این نبود کاربرد به این معنا بود که هیچ انگیزه اقتصادی واقعی برای افراد خارج از جامعه اولیه جهت کسب آن وجود نداشت.
- کمبود کیفپولها و تجربه کاربری ضعیف: کیفپولهای بیتکوین رابطهای خط فرمان (Command-line) یا اپلیکیشنهای دسکتاپ بسیار ابتدایی بودند که استفاده از آنها سطح بالایی از تخصص فنی را میطلبید. این موضوع پذیرش بیتکوین را تنها به افراد مسلط به تکنولوژی محدود میکرد.
تلاقی تولید آسان، تقاضای عملاً صفر و فقدان کامل زیرساختهای حمایتی، محیطی را ایجاد کرد که در آن ارزش بازار بیتکوین ذاتاً حداقلی بود. بیتکوین یک کنجکاوی دیجیتال با پتانسیل تئوریک بود، اما هیچ جایگاه اقتصادی مستحکمی در دنیای واقعی نداشت.
تراکنش پیتزای بیتکوین: لحظهای تحولآفرین
در چنین شرایطی، تراکنش لازلو هانیچ نه تنها به عنوان یک پاورقی تاریخی، بلکه به عنوان نقطهای عطف در سفر بیتکوین از یک مفهوم انتزاعی به یک دارایی ملموس برجسته میشود.
پیشنهاد تاریخی لازلو هانیچ
در ۱۸ می ۲۰۱۰، لازلو هانیچ، برنامهنویس و از ماینرهای اولیه بیتکوین، در انجمن BitcoinTalk پیشنهادی را پست کرد که ناخواسته به افسانهای تبدیل شد:
«من ۱۰,۰۰۰ بیتکوین برای دوتا پیتزا پرداخت میکنم... مثلاً ۲ پیتزای بزرگ که برای روز بعد هم مقداری از آن باقی بماند. من دوست دارم بعداً پیتزای باقیمانده را بخورم. شما میتوانید خودتان پیتزا را سفارش دهید و آن را به خانه من بفرستید یا هر راه دیگر. فقط باید غذای واقعی باشد، یعنی چیزی شبیه به 'ساندویچ پیتزا' نباشد، بلکه خود پیتزا باشد. اگر علاقهمند هستید به من اطلاع دهید تا با هم معامله کنیم. ممنون، لازلو»
انگیزه هانیچ ساده اما عمیق بود: او میخواست ثابت کند که بیتکوین میتواند برای خرید کالاهای دنیای واقعی استفاده شود. او دهها هزار بیتکوین از طریق استخراج با CPU و GPU جمعآوری کرده بود. برای او، ۱۰,۰۰۰ بیتکوین نشاندهنده مقدار کمی از توکنهای دیجیتال بود که امیدوار بود بتواند آنها را با چیزی مفید مبادله کند. در آن زمان، گزارش شده که او معتقد بود پرداخت ۴۰ دلار (هزینه تخمینی دو پیتزای بزرگ پاپا جانز) در ازای ۱۰,۰۰۰ بیتکوین، با توجه به ارزان و آسان بودن استخراج آن، یک "معامله خوب" برای طرف مقابل است.
انجام سفارش: یک تبادل همتابههمتا
چند روز گذشت و کسی پیشنهاد را نپذیرفت. سپس در ۲۲ می ۲۰۱۰، یک کاربر ۱۹ ساله از بریتانیا به نام جرمی استردیوانت (با نام کاربری "jercos") پیشنهاد هانیچ را پذیرفت. استردیوانت دو پیتزای بزرگ پاپا جانز سفارش داد تا به خانه هانیچ در جکسونویلِ فلوریدا تحویل داده شود و هزینه آن را با پول نقد خودش پرداخت کرد. در مقابل، هانیچ ۱۰,۰۰۰ بیتکوین را به استردیوانت منتقل کرد.
این تراکنش یک نرخ مبادله ضمنی ایجاد کرد: ۱۰,۰۰۰ بیتکوین در ازای تقریباً ۴۰ دلار. این بدان معنا بود که هر بیتکوین حدود ۰.۰۰۴ دلار ارزشگذاری شده بود. هانیچ از ارزی دیجیتال که تقریباً بدون هزینه تولید کرده بود برای خرید دو پیتزا استفاده کرد. استردیوانت نیز با تسهیل یک تبادل همتابههمتا، ۴۰ دلار پرداخت کرد و ۱۰,۰۰۰ بیتکوین به دست آورد؛ دارایی دیجیتالی که احتمالاً آن را یک نوآوری عجیب و جالب میدید.
اهمیت «اولین تراکنش دنیای واقعی»
این مبادله که در ظاهر معمولی به نظر میرسید، فراتر از یک خرید ساده بود. این اتفاق به چند دلیل نقطه عطفی برای بیتکوین محسوب میشد:
- کاربرد ملموس: این اولین مدرک شناختهشده بود که نشان میداد بیتکوین میتواند به عنوان واسطه تبادل برای کالاهای دنیای واقعی عمل کند. ثابت کرد که بیتکوین چیزی بیش از کد است؛ کاربرد عملی دارد.
- کشف قیمت: اگرچه غیررسمی بود، اما این تراکنش یک قیمت بازار نوپا برای بیتکوین تعیین کرد. بیتکوین دیگر فقط واحدهای تئوریک نبود؛ بلکه با یک کالای مشخص با قیمت دلاری مبادله شده بود.
- بنیادی برای تجارت: این اتفاق زیربنای آینده تجارت کریپتو را بنا نهاد و دیگران را تشویق کرد تا استفاده از بیتکوین را برای تراکنشهای مختلف آزمایش کنند. بدون این اثبات مفهوم، مسیر پذیرش بیتکوین ممکن بود بسیار متفاوت باشد.
- نماد فرهنگی: این روز باعث تثبیت «روز پیتزای بیتکوین» به عنوان یک جشن سالانه شد؛ یادآوری از آغاز فروتنی بیتکوین و سفر باورنکردنی آن.
صعود خیرهکننده: از ۴۰ دلار تا میلیاردها دلار
جهش ارزش از ۴۰ دلار به صدها میلیون دلار برای همان ۱۰,۰۰۰ بیتکوین، یکی از جذابترین روایتها در تاریخ مالی است. این یک جهش ناگهانی نبود، بلکه انباشت تدریجی عوامل در طول بیش از یک دهه بود.
محرکهای رشد اولیه (۲۰۱۰-۲۰۱۳)
پس از روز پیتزا، بیتکوین به آرامی در بین مخاطبان کمی گستردهتر مورد توجه قرار گرفت.
- ظهور صرافیهای رسمی: پلتفرمهایی مانند Mt. Gox که در ژوئیه ۲۰۱۰ تأسیس شدند، راههای ساختارمندتری برای خرید و فروش بیتکوین ارائه دادند. این صرافیها با وجود تمام نقصها، نقدینگی حیاتی را فراهم کرده و کشف قیمت را تسهیل کردند.
- توجه رسانهها: اگرچه برخی از توجههای اولیه رسانهای منفی بود (مانند ارتباط آن با بازار سیاه سیلک رود)، اما با این حال بیتکوین را در کانون توجه افراد بیشتری، از جمله نوسانگیران، قرار داد.
- رشد جامعه و علاقه توسعهدهندگان: هسته اصلی جامعه توسعهدهندگان به بهبود پروتکل بیتکوین، افزایش امنیت و مقیاسپذیری آن ادامه دادند. هر بهبود فنی و افزایش تعداد مشارکتکنندگان شبکه، به ارزش ادراکشده آن افزود.
تا اوایل سال ۲۰۱۳، قیمت بیتکوین از ۱۰ دلار گذشت و تا پایان آن سال، در اولین رالی بزرگ صعودی خود که ناشی از افزایش آگاهی و علاقه سرمایهگذاران خرد بود، برای مدت کوتاهی به بالای ۱,۰۰۰ دلار رسید.
آگاهی عمومی و علاقه مؤسسات (۲۰۱۴ تا کنون)
دوره پس از ۲۰۱۴ شاهد بلوغ قابل توجه بیتکوین، علیرغم چرخههای متعدد صعود و سقوط بود.
- بهبود زیرساختها: توسعه کیفپولهای کاربرپسند، پردازشگرهای پرداخت و چارچوبهای قانونی، بیتکوین را برای کاربر عادی قابلدسترستر و امنتر کرد.
- تغییر روایت: روایت بیتکوین از "پول نقد دیجیتال" به "طلای دیجیتال" تغییر کرد؛ ابزاری برای پوشش ریسک در برابر تورم، ذخیره ارزش و دارایی امن، بهویژه در زمان عدم قطعیتهای اقتصادی جهانی.
- پذیرش سازمانی: مؤسسات مالی بزرگ، شرکتها و حتی برخی کشورها شروع به به رسمیت شناختن یا سرمایهگذاری در بیتکوین کردند. این شامل راهاندازی قراردادهای آتی بیتکوین، نگهداری بیتکوین در ترازنامه شرکتها و در نهایت تأیید صندوقهای قابل معامله در بورس (ETF) اسپات بیتکوین در ایالات متحده بود.
- اثرات شبکهای: با پذیرش بیتکوین توسط کاربران، توسعهدهندگان و کسبوکارهای بیشتر، اثرات شبکهای آن تقویت شد. هرچه افراد بیشتری از آن استفاده کنند، ارزش آن به عنوان واسطه تبادل و ذخیره ارزش بیشتر میشود.
اثرات شبکهای و کمیابی
دو اصل اقتصادی کلیدی در افزایش ارزش بلندمدت بیتکوین نقش محوری دارند:
- اثرات شبکهای: مطلوبیت و ارزش یک شبکه با تعداد کاربران آن به صورت نمایی افزایش مییابد. با پیوستن افراد و نهادهای بیشتر به شبکه بیتکوین، تابآوری، امنیت و کارایی آن رشد کرده و ارزش واقعی آن را بالا میبرد.
- کمیابی: بیتکوین دارای سقف عرضه ثابت ۲۱ میلیون واحدی است. این محدودیت سخت، در ترکیب با رویدادهای دورهای «هاوینگ» (که عرضه بیتکوینهای جدید را هر چهار سال یکبار نصف میکند)، یک کمیابی مهندسیشده ایجاد میکند. برخلاف ارزهای فیات که میتوانند به صورت نامحدود چاپ شوند، کمیابی بیتکوین در کنار تقاضای رو به رشد، محرکی قدرتمند برای افزایش قیمت آن در طول زمان است.
این عوامل در مجموع توضیح میدهند که چگونه قیمت هر واحد از ۰.۰۰۴ دلار به دهها هزار دلار رسید و باعث شد ۱۰,۰۰۰ بیتکوینِ هانیچ در اوج خود، صدها میلیون دلار ارزش داشته باشد.
درسهای ماندگار از روز پیتزای بیتکوین
داستان تراکنش پیتزای بیتکوین فراتر از یک حکایت عجیب درباره یک وعده غذایی بسیار گرانقیمت است؛ این یک روایت بنیادین برای کل فضای رمزارزهاست که درسهای عمیقی به همراه دارد.
قدرت اصول اولیه و پایداری
سفر بیتکوین از یک آزمایش فنی گمنام به یک دارایی مالی جهانی، قدرت یک ایده ساختارشکن و پایداری حامیان اولیه آن را نشان میدهد. علیرغم تردیدهای اولیه، موانع فنی و نوسانات بازار، اصول اصلی تمرکززدایی، مقاومت در برابر سانسور و تبادل همتابههمتا پابرجا مانده و شکوفا شدند. این رویداد نشان داد که تئوری واقعاً میتواند به عمل تبدیل شود.
ارزش چشمانداز و آزمایشگری
تراکنش لازلو هانیچ یک اقدام آزمایشی و آیندهنگرانه بود. او به دنبال سود مالی از خودِ آن تراکنش نبود؛ بلکه در حال جابهجا کردن مرزهای ممکن با این فناوری جدید بود. تمایل او به «خرج کردن» بخشی از بیتکوینهایش برای یک کالای ساده، گویای باور عمیق او به پتانسیل بیتکوین بود. این روحیه پیشگامانه برای تمام انقلابهای تکنولوژیک ضروری است.
قضاوت در گذشته آسان است: درک ریسک و پاداش
با نگاه از امروز، به راحتی میتوان تراکنش هانیچ را یک اشتباه بزرگ و یک «هزینه فرصت» عظیم دانست. با این حال، باید درک کرد که در سال ۲۰۱۰، ارزشگذاری ۴۰ دلاری برای ۱۰,۰۰۰ بیتکوین با توجه به شرایط بازار و وضعیت آزمایشی آن کاملاً منطقی بود. آینده بیتکوین به شدت نامطمئن بود و اکثر پروژههای مشابه در آن زمان شکست خورده و محو شدند. هانیچ نمیتوانست موفقیت آینده بیتکوین را پیشبینی کند و اقدامات او در بستر آن زمان منطقی بود. این داستان یادآور موارد زیر است:
- ریسکهای عظیم مرتبط با فناوریهای نوپا.
- ماهیت غیرقابل پیشبینی رشد نمایی.
- دشواری ارزشگذاری نوآوریهای ساختارشکن در مراحل اولیه.
این موضوع نشان میدهد که پاداشهای نهایی اغلب نصیب کسانی میشود که در مراحل اولیه ریسکهای بزرگی میکنند، هرچند که هر شرطبندی اولیهای لزوماً به نتیجه نمیرسد.
نمادی از پیشرفت
امروزه، روز پیتزای بیتکوین فراتر از یک خاطره تاریخی است؛ این یک جشن سالانه است که جامعه کریپتو را متحد میکند. این روز نمادی از سفر باورنکردنی بیتکوین از یک مفهوم دیجیتال انتزاعی به یک قدرت مالی شناختهشده در سطح جهانی است. این رویداد یادآوری است از این که همه چیز از کجا شروع شد و قدرت تحولآفرین فناوری غیرمتمرکز را به نمایش میگذارد. تراکنش ۱۰,۰۰۰ بیتکوین برای پیتزا برای همیشه در تاریخ مالی به عنوان لحظهای ثبت خواهد شد که بیتکوین از قلمرو تئوری به دنیای ملموس قدم گذاشت و ادراک ما از ارزش، پول و نوآوری را برای همیشه تغییر داد.